راننده تاکسی کله اش را از پنجره بیرون آورده و به راننده پراید می گوید جا.کش راننده پراید هم کله کچلش را بیرون می آورد و میگوید ننه ات..فلان...نمی دانم جا.کش به انگلیسی چه می شود وگرنه از کریس می پرسیدم آیا در کلرادو هم مردم بهم می گوین جا.کش ؟ آیا آنجا هم مردم همدیگر را پاره میکنند ؟آیا آنجا هم بعد از پاره کردن هم عکس پروفایل هایشان را خلیجی چیزی می گذارند؟
کریس آدم به شدت عاطفی و احساساتی است..دیشب گفت فاصله ها عشق را از بین نمی برد.نمی دانم شاید کریس برایم دعوت نامه بفرستد و بروم کلرادو آنجا با هم ازدواج کنیم صاحب ۳ ۴ تا بچه آمریکایی بشویم بعد مهاجرت کنیم به اوهایو و آنجا یک خانواده شاد آمریکایی تشکیل بدهیم..
میم میگوید کریس ک.س خل است و من هم نیز...میم میگوید به زودی کارهایش درست می شود و می رود...و می رود و راحت می شود...من هم می مانم بین آدم هایی که اول خودشان همدیگر را پاره میکنند..بعد عربها را پاره میکنند...بعد دولت و حکومتشان پاره شان میکند..میم میرود آنجا و آخر هفته ها با زن و بچه هایش فیش اند چیپس می خورد..
من هم می روم...میم میخندد و می گوید برو ببینم چه جوری می روی...ولی می روم..همین جا دارم جلوی همه تان می گویم سگ کمترم اگر نروم...اگر قایقی نسازم و دور نشوم ازین خاک غریب ت.خمی...
این آهنگ چیزی در حد خدا
اگر دانشجو باشی و دانشگاهت قزوین باشد و سر و کارت به ترمینال قزوین افتاده باشد می دانی که "دانشجویی؟" سوالی است که موجودات مذکر برای نخ دادن به جنس مونث به کار می برند...بله این همه آسمان ریسمان بافتم که بگویم استیو به من نخ داد...آن هم در یک بنز نارنجی با تهویه خراب که داخلش بوی پیراشکی و عرق پای مردهای چاق پیچیده بود...
میم می دانی آن روز که با هزار التماس من رو با خودت به گردش بردی به من خیلی خوش گذشت...اصلا مهم نیست که دعوا راه انداختی تا زود تر برگردیم و خودت هم بهتر می دانی من به کسی آماری ندادم...منی که حتی حوصله استیو مک کوئین رو هم دیگر ندارم...چه برسد به آن تخم سگ های ولگرد دم پاساژ...
از پیر شدنم می گفتم...قبلا ها براد پیتش را هم روی هوا می زدم چه برسد به استیو مک کوئین که هم خوشتیپ تر است هم با استعداد تر..ولی آن روز کذایی دست آزادم"hands free" را چپاندم در گوشم و در جواب استیو یک "نه" قاطع بر زبان جاری کردم و تمام راه به تو فکر میکردم...به آن روز که با استرس دم در توالت عمومی ایستاده بودی تا برگردم و بگویم پدر نمی شوی...
میم عزیزم می دانم هیچ وقت "خوب" نبودم...ولی همیشه همه چیز تقصیر من نبود...من دوستت نداشتم...هنوز هم ندارم.هرچند میدانم هیچ کس در این دنیا به قشنگی تو نمی خندد..خب حداقل عاشق خندیدنت هستم و اگر خیلی از گ.ه کاری هایت را تحمل میکنم از صدقه سر همین خنده هاست..تو هم دوستم نداری...هیچ وقت نداشتی...ولی من دیگر پیر شده ام هر چند هنوز سن و سالی ندارم اما پیر شدن یک زن وقتی شروع می شود که حوصله مردهای دیگر را نداشته باشد..من می خواهم بقیه عمر نکبتی ام را با غرو لند های تو سر کنم می خواهم وقتی کنار هم دراز کشیده ایم و تو به آن دخترک مزخرف زشت اس ام اس های عاشقانه می دهی مژه هایت را بکنم ..میم باور کن من دیگر با هیچ مردی سر هیچ قراری نمی روم...و تمام روز مثل یک زن"خوب" در خانه می نشینم وسریالم را می بینم و روزی صدبار صفحه ف.یس پوک تورا چک میکنم تا آمار هوو های جدید دستم بیاید..حتی آشپزی هم یاد گرفتم تا برایت فسنجان درست کنم هر چند می دانم شامت را با دیگری می خوری...
موقع پیاده شدن از اتوبوس استیو تاکید کرد همچین "تیکه ای " هم نیستم که خودم را اینقدر "چ.س" میکنم و سفارش کرد از برق بکشم بیرون آن لعنتی را...
این آهنگ خیلی خوبه...چرا امی عزیزم باید اینقدر زود می مرد؟ چرا آن لیدی به گ.ا و کتی و پری و کوفت زهرمار جوانمرگ نمی شوند آن وقت امی زیبای با استعداد من باید زود بمیرد...؟
You Know I'm No Good از amy winehouse
لینک دانلود از 4shared
*اضافه میکنم: جناب آقای کسری...! روزی که نام وبلاگ خودم را در بلاگرول شما دیدم کلی ذوق کردم چون به نظر من شما یکی از بهترین وبلاگ نویس های دنیا هستید...!! نمی دونم اصلا هیچ وقت اینجا رو می خونید یا نه اما لطفا باز هم بنویسید...همین :(
مامان مثلا مهربون شده و داره برام تعریف میکنه n سال پیش این موقع ها من تو شکمش شروع کردم جفتک پرونی که اللا و بللا من رو به دنیا بیار....انگار که مثلا ری.ده باشن تو دنیا برای ما...میخواستم بیا م جمع کنم.... بعد از سیزده به در میگه و تعریف میکنه بچه بودم هر کس سیزدهم تولدم رو تبریک می گفته عر می زدم که من نحس نیستم... من که یادم نمیاد...الان دیگه سیزده و چهاردش برام فرقی نداره... با نحس بودن و این خزعبلات هم کنار اومدم...
کار بابا و خواهرم به دعوا کشید..همیشه وسط دعواهای مزخرفشون پای من هم نا خود آگاه وسط کشیده میشه...بابا داره میگه اون که افسارش از دستم در رفت" من سین هستم در خانه اون صدام میکنن" ولی تو رو آدم میکنم...تا اون جا که می دونم آناتومی بدنم ربطی به اسبها و خرها و کلا موجوداتی که افسار شامل حالشون میشه نداره...به هر حال هر کسی بهتر خبر داره چی پس انداخته...
مامان داره تعریف میکنه که دیروز به جای من کلی سبزه گره زده تا عاقبت به خیر بشم...از یوتی.وب موزیک ویدئو های قدیمی شهرام شب پره رو پیدا کردم...بشیار! ذوق مرگ گشتم..!.مامان فکر میکنه به خاطر گره های کور اونه که اینطوری خر کیف شدم...خب علاوه بر راک اند رول و جاز و بلوز از شهرام شب پره و سندی هم خوشم میاد...تازه بچه گی هام قبل ازینکه قیافه نحس اندی رو ببینم از روی صدای ملایمش عاشقش شده بودم و اندی شاهزاده رویاهام بود که در شب های بهاری به فکرش چشمام رو می بستم و آهنگ :"بهش بگین بهارمه...سبزه سبزه زارمه " رو زیر لب زمزمه میکردم...
دعوا کم کم بالا می گیره...سر اینکه توله های اوباما که همسن و سال خواهر عزیزم هستند اجازه اشتراک در ف.یس پوک را ندارن اونوقت این کره خر صبح تا شب پای اون سگ مصب نشسته و از درس و مشق وامونده و ازین صحبتها....نمی دونم این ادعای بابا تا چه حد صحیحه اصلا بر فرض درسته...مگر قراره هر گ.هی بچه های اوباما خوردن ما هم بخوریم؟مگه ما تو کاخ سفید زندگی میکنیم؟ و هزار تا ازین مگر ها...
*تولدم مبارک...
** birthday از kings of leon
*بچه که بودم یکبار خواب دیدم خدا شبیه بادکنک شده و داره ازون بالا من رو مسخره میکنه و میخنده وهرچی من فریاد میزدم اهمیتی نمیداد و بلندتر میخندید...من هم عصبانی شدم و یک سنگ به سمتش پرتاب کردم...خدا ترکید!...دقیقا شبیه بادکنک ترکیده به سرعت بادش خالی شد و بعد ازینکه مدتی خودش رو به در و دیوار کوبید غیب شد....خدا غیب شد.. از خواب پریدم...
*دایی اون موقع ها میگفت خدا به درد این میخوره که تو آرزو کنی و اون برآروده کنه...مثل غول چراغ جادو...
*بزرگترین کابوس زندگیم که نه...یکی از بزرگترین کابوس های زندگیم وقتی شروع شد که رفتم مدرسه و فهمیدم ابرها آبهای نکبتی هستند که بر اساس تابش خورشید تبخیر شدند و روی بخار نمی شه قصر طلا ساخت و سکونت هیچ شاهزاده ای(از اسب سفید خوشم نمیاد تریپش ت.خ میه) روی ابرها امکان پذیر نیست...همون موقع دور ارزو جماعت! رو خط کشیدم...
*جاودانه نیستم ...جز طنین یک ستاره جستجو نمی کنم.. در فغان لذتی که پاکتر... از سکوت ساده غمی است... آشیانه جستجو نمی کنم... در تنی که شبنمی است... روی زنبق تنم ..بر جدار کلبه ام که زندگیست...با خط سیاه عشق...یادگارها کشیدند مردمان رهگذر
*چیزی آپلود نکردم
پ.ن: نه که خیلی ام مخاطب دارم